
پيش از تو هيچ اقيانوسي را نمي شناختم
كه عمود بر زمين بايستد....
پيش از تو. هيچ خدايي را نديده بودم
كه پاي افزاري وصله دار به پا كند.
و مَشكي كهنه بر دوش كشد
و بردگان را برادر باشد
آه اي خداي نيمه شب هاي كوفه ي تنگ
اي روشنِ خدا
در شب هاي پيوسته تاريخ
اي روح ليلة القدر
حتی اذا مَطلع الفجر
شب از چشم تو آرامش را به وام دارد
و طوفان از خشم تو خروش را
كلام تو گياه را بارور ميكند
واز نَفَست گل مي رويد
چاه از آن زمان كه تو در آن گريستي جوشان است
سحر از سپيدي چشمان تو مي شكوفد
و شب در سياهيِ آن به نماز مي ايستد
هيچ ستاره نيست كه وامدارِ نگاهِ تو نيست
لبخند تو اجازه زندگي است
هيچ شكوفه نيست كز تبار گلخند تو نيست.
چگونه شمشيري زهر آگين
پيشاني بلند تو – اين كتاب خداوند را – از هم مي گشايد
چگونه مي توان به شمشيري دريايي را شكافت!
به پاي تو مي گريم
با اندوهي والاتر از غم گزايي عشق
و ديرينگي غم
براي تو با چشم همه ي محرومان مي گريم
با چشماني يتيمِ نديدنت
گريه ام شعر شبانه ي غم توست...

شكستن ونشستن خون بر فرق عدالت,خورشيد امامت, حضرت علي (ع) بر
تمامي شيعيان و محبان آن حضرت تسليت باد. التماس دعا 


|
+| نوشته شده توسط
سیمین در یکشنبه هشتم مهر 1386
|